
ایمان، جوان ایوانی که با وجود معلولیت جسمی–حرکتی، نبوغ خود را در عرصه نویسندگی و تحصیل شکوفا کرده، اکنون در میانه راه استخدام با مانعی عجیب روبرو شده است. او در آزمون استخدامی آموزشوپرورش پذیرفته شده، اما گویا ارادهای فراتر از قانون، مسیر استخدامش را مسدود کرده است: «نماینده بهزیستی نیامد و نشد. همین!»
این دانشجوی پر تلاش که سالها برای رسیدن به جایگاه امروزش رنجها کشیده، از بلاتکلیفی آینده شغلیاش سخن میگوید: آیا هر ادارهای میتواند به همین راحتی بگوید پیگیری نمیکنیم؟
ایمان که کتاب «بهار سرنوشت» را با سختی فراوان و بدون حمایت به ثمر رسانده، طعم تلخ عدم همراهی را خوب چشیده است.
اما این پایان ماجرا نیست. بیمه تأمین اجتماعی، تنها پشتوانه درمانی او، نیز ناگهان قطع شده است. «میگویند توانایی کار نداری! من برای درمان به این بیمه نیاز دارم.» این جمله، اوج استیصال مردی را نشان میدهد که تنها خواهان اجرای قانونی است که برایش تبعیض قائل نشده است.
_ در اولین روز از فرودین ماه ۱۴۰۵، فرصتی فراهم شد تا به اتفاق همکارانم به منزل وی برویم تا داستان زندگی اش را بشنوم و با خوانندگانمان به اشتراک بگذاریم.
* ایمان عزیز، لطفا خودتان را برای مخاطبان ما معرفی کنید
_ من ایمان احمدی هستم، متولد ۱۳۷۵ از استان ایلام، شهرستان ایوان غرب، روستای رستمخان. ۲۹ سال دارم و مدرک کارشناسی حقوق و دانشجوی کارشناسیارشد روانشناسی عمومی هستم. با وجود معلولیت جسمی–حرکتی در هر دو پا، با عصا راه میروم.
*بسیار عالی. با وجود تمام این محدودیتها، شما اولین اثر خود را منتشر کردهاید. در مورد کتابتان «بهار سرنوشت» و انگیزهتان برای نوشتن برایمان بگویید
_ سالهاست که بسیاری از مردم از من میپرسند «معلولیت سخت بود؟» پاسخ من این است: بله، سخت بود. نه فقط بهخاطر محدودیتهای جسمی، بلکه بهخاطر موانعی که در مسیر تحصیل و پیشرفت با آنها روبرو شدم. دوران ابتدایی در روستا ساده بود، اما سختیها از زمانی شروع شد که برای ادامه تحصیل مجبور شدم به شهر رفتوآمد کنم. خیلیها میگفتند درس را ادامه نده، اما من ادامه دادم و همین پیگیریها باعث شد تا اولین اثر خودم را که مجموعهای از داستان کوتاه، شعر و دلنوشته است، منتشر کنم.
* در مورد چالشهایی که در راه استخدام و چاپ کتابتان با آنها مواجه شدید، بیشتر توضیح دهید؟
_ ماجرای استخدام من برای آموزشوپرورش، داستان تلخی است. طبق قانون، بهزیستی باید در روند جذب معلولان حمایت کند، اما متأسفانه نمایندهی بهزیستی نهتنها از من دفاع نکرد، بلکه حتی در جلسه مربوطه با آموزشوپرورش هم حاضر نشد. این موضوع باعث شد روند استخدامم متوقف شود و دو سال است که این مشکل ادامه دارد. اگر این موضوع حل نشود، سایر ادارات نیز میتوانند همین بهانه را تکرار کنند.در مورد چاپ کتاب هم، سال ۱۳۹۰ هزینه چاپ حدود پنج میلیون تومان بود که مبلغ بسیار سنگینی بود. یکی از کارکنان بهزیستی پیشنهاد داد در صورتی حمایت مالی میکند که نام دخترش را در کنار نام من روی کتاب ثبت کنم. این درخواست را نپذیرفتم و به همین دلیل حمایتی دریافت نکردم. کتابم را نهایتاً در سال ۱۴۰۰ با هزینه شخصی چاپ کردم.
* این واقعاً ناراحتکننده است. و در مورد مشکلات بیمه چه؟
_ تا سال گذشته، بیمه تأمین اجتماعی من توسط بهزیستی پرداخت میشد، اما امسال بدون دلیل مشخص و تنها با این بهانه که «توانایی کار نداری» آن را قطع کردند. در حالی که من به دفترچه بیمه و خدمات درمانی نیاز دارم. پزشکان نیز چنین برچسبی به من نزدهاند. حتی گفتند خودت بیمه را واریز کن، فاکتور بیاور تا ما پرداخت کنیم، اما اکنون حتی آن را هم انجام نمیدهند.
*ایمان عزیز، خواستهی شما چیست؟ چه انتظاری از مسئولین و جامعه دارید؟
_ من پول مفت یا کمک مالی زیاد نمیخواهم تنها خواستهام این است که در روند استخدامی که در آن قبول شدهام از من حمایت قانونی شود و مسیر اشتغال به دلیل کوتاهی یک اداره برای همیشه به روی من بسته نشود. درخواست من ساده است: حمایت در چارچوب قانون.
پ ن ؛ ایمان وقتی با صدایی که گویی از عمق جان برمیآید «پول نمیخواهم، فقط قانون را میخواهم. استخدامم را پیگیری کنید.» با خود می اندیشم آیا این صدای تنها یک نفر است یا پژواک فریادهای خاموش بسیاری دیگر که در لابهلای کاغذها و بروکراسی اداری گم شدهاند؟… به هر حال امیدواریم مسئولین صدای او را بشنوند و گره از کارش باز کنند…


